10 داستان کوتاه، خواندنی، جالب و مفید

آخرین به روزرسانی 15 آبان 1400 زمان مطالعه 12 دقیقه / 602 بازدید

حکایت های کوتاه و آموزنده که حاوی پیام های اخلاقی ارزشمندی هستند، همیشه قدرتمند اند. در واقع این چقدر دیوانه کننده است که یک داستان 200 کلمه ای می تواند اینقدر قدرتمند باشد و روی ما تاثیر بگذارد! به همین خاطر 10 تا از بهترین داستان کوتاه اخلاقی را لیست کرده ایم. داستان های آموزنده اخلاقی کوتاه و حکایت های آموزنده اخلاقی از موارد بسیار مهمی هستند که احتمالا در کتاب های کودکان در جایی ذکر شده اند. با این حال، قدرت پیام آنها ثابت است. در اینجا 10 مورد از بهترین حکایت های کوتاه و آموزنده را آورده ایم و مطمئنیم از آن ها لذت میبرید و کلی چیز یاد میگیرید.

توجه داشته باشید که این 10 داستان، جالب ترین داستان های کوتاه هستند و از بین بهترین داستانهای کوتاه و آموزنده توسط کارشناسان نیمکده برای شما انتخاب شده اند، پس کم لطفی نکنید و اگر به حکایت های اخلاقی زیبا و آموزنده علاقه دارید، تا انتهای مطلب همراه ما بمانید، چرا که مطمئنم همه این 10 داستان های اخلاقی کوتاه جزو بهترین داستان های کوتاه پند آموز هستند.

1. پیرمردی که در دهکده زندگی میکرد

پیرمردی در روستا زندگی میکرد. او یکی از بدشانس ترین افراد جهان بود. تمام روستا از او خسته شده بودند. او همیشه غمگین بود، دائماً شکایت می کرد و همیشه روحیه بدی داشت.

هر چه بیشتر عمر می کرد ناراحتیش بیشتر می شد و سخنانش مسموم تر بود. مردم از او اجتناب کردند، زیرا بدبختی او مسری بود. حتی خوشحال بودن در کنار او غیر طبیعی و توهین آمیز بود. او احساس ناراحتی را در دیگران ایجاد کرد. اما یک روز ، وقتی او 80 ساله شد، یک اتفاق باورنکردنی رخ داد.

حکایت های اخلاقی زیبا و آموزنده

بلافاصله همه شروع به شنیدن این شایعه کردند: “پیرمرد امروز خوشحال است، از چیزی شکایت نمی کند، لبخند می زند و حتی چهره اش تازه است.” کل روستا دور هم جمع شدند. از پیرمرد روستایی سوال شد: چه اتفاقی برای شما افتاده است؟

چیز خاصی نیست. 80 سال است که دنبال شادی می گشتم و این بی فایده بود و بعد تصمیم گرفتم بدون خوشبختی زندگی کنم و فقط از زندگی لذت ببرم. به همین دلیل اکنون خوشحالم.

پیام اخلاقی : دنبال شادی نباشید و از زندگی لذت ببرید.

2. انسان خردمند؛ یکی از بهترین داستان کوتاه کودکانه

مردم هر روز پیش مرد عاقلی می رفتند و هر بار از همان مشکلات شکایت می کنند. یک روز به آنها شوخی کرد و همه خندیدند. بعد از چند دقیقه، او همان شوخی را به آنها گفت و فقط چند نفر از آنها لبخند زدند.

بهترین قصه های آموزنده کودکانه

وقتی او برای سومین بار همان شوخی را گفت، دیگر هیچ کس نخندید. مرد خردمند لبخندی زد و گفت: شما نمی توانید بارها و بارها با همان شوخی بخندید. مرد خردمند پاسخ داد پس چرا همیشه در مورد همان مشکل گریه می کنید؟ 

پیام اخلاقی : نگرانی مشکلات شما را حل نمی کند، بلکه باعث اتلاف وقت و انرژی شما میشود.

3. الاغ احمق

یک فروشنده نمک هر روز کیسه نمک را روی خرش به بازار می برد. در راه آنها مجبور بودند از نهر عبور کنند. یک روز خر به طور ناگهانی در نهر افتاد و کیسه نمک نیز در آب افتاد. نمک در آب حل شد و از این رو کیسه حمل بسیار سبک شد.

جالب ترین داستان های کوتاه
داستان کوتاه جالب و آموزنده

آنها پیاده روی خود را ادامه دادند تا اینکه پیدا کردند، جایی که تصمیم گرفتند حمام کنند. کسی که سیلی خورده بود در باتلاق گیر کرد و داشت غرق می شد، اما دوست او را نجات داد. بعد از نجات یافتن از غرق شدن، روی سنگی نوشت؛ امروز بهترین دوست من زندگی من را نجات داد.

دوستی که به بهترین دوست خود سیلی زده و او را نجات داده بود از او سوال کرد؛ بعد از اینکه شما را آزار دادم، شما در شن نوشتید و اکنون که شما را نجات دادم بر روی سنگ نوشتید، چرا؟ دوست دیگر پاسخ داد؛ وقتی کسی به ما بدی می کند، باید آن را در ماسه بنویسیم، جایی که با گذشت زمان آن را محو می کند. اما، وقتی کسی کار خوبی برای ما انجام میدهد، ما باید آن را در سنگ حک کنیم که هیچ بادی نمی تواند آن را پاک کند.

پیام اخلاقی : برای چیزهایی که در زندگی خود دارید ارزش قائل نباشید. اما برای کسانی که در زندگی خود دارید ارزش قائل شوید.

5. چهار دانش آموز باهوش

یک شب چهار دانشجوی دانشگاه اواخر شب در مهمانی شرکت میکردند و برای امتحانی روز بعد داشتند مطالعه نکردند. صبح به فکر طرحی افتادند.

آنها خود را با روغن و خاک کثیف نشان دادند. سپس آنها نزد استاد رفتند و گفتند که آنها شب گذشته برای عروسی بیرون رفته بودند و در بازگشت ماشین لاستیک ماشین آنها ترکید و مجبور شدند ماشین را تا خانه هل دهند.

داستان اخلاقی کوتاه

بنابراین آنها هیچ آمادگی برای شرکت در آزمون نداشتند. استاد یک دقیقه فکر کرد و گفت شما می توانید 3 روز دیگر امتحان مجدد بدهید. آنها از استاد خود تشکر کردند و گفتند که تا آن زمان آماده خواهند شد.


پرطرفدارترین مطلب سایت نیمکده؛ برجسته ترین رمان های دنیا


روز سوم، آنها به سراغ استاد خود رفتند. استاد گفت که از آنجا که این یک امتحان با شرایط ویژه است، هر چهار نفر برای آزمون باید در کلاسهای جداگانه بنشینند. همه آنها توافق کردند چون که آنها در 3 روز گذشته خوب آماده شده بودند.

آزمون فقط شامل 2 سوال با 100 امتیاز بود:

1) نام شما؟ __________ (1 امتیاز)

2) کدام لاستیک ترکید؟ __________ (99 امتیاز)

(الف) جلو چپ (ب) جلو راست (ج) عقب چپ (د) عقب راست

پیام اخلاقی : مسئولیت اشتباه خود بپذیرید.

6. شیر حریص؛ جزو حکایت های اخلاقی زیبا و آموزنده

یک روز فوق العاده گرم بود و یک شیر احساس گرسنگی شدید می کرد. از لانه اش بیرون آمد و اینجا و آنجا را جستجو کرد. او فقط توانست یک خرگوش کوچک پیدا کند.

بهترین داستان های کوتاه و آموزنده

او با کمی تردید خرگوش را گرفت. شیر فکر کرد؛ این خرگوش نمی تواند شکم من را پر کند.در حالی که شیر قصد کشتن خرگوش را داشت، یک آهو آن طرف دوید.

شیر حریص شد.او پیش خود فکر کرد؛ به جای خوردن این خرگوش کوچک، آهوی بزرگ را می خورم. خرگوش را رها کرد و در پی آهو دوید. اما آهو در جنگل ناپدید شده بود. شیر حالا از اینکه خرگوش را رها کرده بود متاسف شد.

پیام اخلاقی : نقد رو بچسبید نسیه رو ول کنید.

7. دو دوست و خرس

ویجی و راجو دوست بودند. در یک تعطیلات، آنها از زیبایی طبیعت لذت میبردند و به جنگل رفتند. ناگهان دیدند که خرسی به سمت آنها می آید. آنها ترسیدند.


پیشنهاد مطالعه : نقد و بررسی کتاب اثر مرکب


راجو که همه چیز را در مورد بالا رفتن از درختان می دانست، به طرف درختی دوید و سریع بالا رفت. او به ویجی فکر نکرد. ویجی ایده ای برای بالا رفتن از درخت نداشت. ویجی لحظه ای فکر کرد.

داستان اخلاقی

او شنیده بود که حیوانات اجساد مرده را دوس ندارند، بنابراین به زمین افتاد و نفسش را حفظ کرد. خرس او را بو کرد و فکر کرد که او مرده است.

بنابراین، راه خود را ادامه داد. راجو از ویجی پرسید؛ خرس در گوش تو چه گفت؟ ویجی پاسخ داد؛ خرس از من خواست تا از دوستانی مثل تو دور شوم … و راه خود را ادامه داد.

پیام اخلاقی : به هنگام نیاز، دوست واقعی شناخته میشود.

8. مبارزات زندگی ما

روزگاری دختری از پدرش شکایت کرد که زندگی اش فلاکت بار است و نمی داند که چگونه می خواهد آن را درست کند. او از جنگیدن و مبارزه کردن همیشه خسته شده بود و به نظر می رسید زمانی که یک مشکل حل می شد، مشکل دیگری به زودی به وجود می آید.

پدرش یک آشپز بود، او را به آشپزخانه برد. او سه قابلمه را پر از آب کرد و هر کدام را روی آتش شدید قرار داد. هنگامی که سه قابلمه شروع به جوشیدن کرد، او سیب زمینی را در یک قابلمه، تخم مرغ را در قابلمه دوم و دانه های قهوه آسیاب شده را در قابلمه سوم قرار داد.

سپس او اجازه داد تا آنها جوش بیاید، بدون اینکه كلمه ای به دخترش بگوید. دختر، بی صبرانه منتظر ماند و فکر کرد که چه کاری انجام می دهد. بعد از بیست دقیقه شعله ها را خاموش کرد.

سیب زمینی ها را از قابلمه بیرون آورد و آنها را در ظرفی ریخت. تخم مرغ ها را بیرون کشید و در ظرفی دیگر قرار داد. سپس قهوه را با ملاقه بیرون آورد و آن را در یک فنجان ریخت.

داستانهای جذاب و پند آموز

برگشت به سمت دخترش و پرسید. دختر ، چه می بینی؟ او با عجله پاسخ داد؛ سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه. وی گفت؛ از نزدیک نگاه کن و سیب زمینی ها را لمس کن. او این کار را انجام داد و خاطر نشان کرد که آنها نرم هستند.

سپس از او خواست تخم مرغ گرفته و آن را بشکند. او پس از بیرون آوردن پوسته، تخم مرغ را که آب پز شده بود مشاهده کرد. سرانجام، او از او خواست که قهوه را بنوشد. رایحه غنی آن لبخندی را به لب آورد. او به پدر گفت، این یعنی چه؟

پدر گفت سیب زمینی سفت بود و  با حرارت نرم شد، تخم مرغ شکننده بود، پوسته بیرونی نازک از فضای داخلی مایع آن محافظت می کند تا زمانی که در آب جوش قرار گرفت سپس داخل تخم مرغ سفت شد. با این حال، دانه های قهوه آسیاب شده بی نظیر بودند.


حتما برایتان جذاب است : دانستنی های عجیب ولی واقعی


بعد از اینکه در معرض آب جوش قرار گرفتند، آب را تغییر داده و چیز جدیدی ایجاد کردند. تو کدام یک هستی؟ او از دخترش پرسید. هنگامی که سختی ها در راه تو قرار می گیرند، چگونه پاسخ می دهی؟ آیا تو یک سیب زمینی هستی، یک تخم مرغ، یا یک دانه قهوه؟

پیام اخلاقی : در زندگی، همه چیز در اطراف ما اتفاق می افتد، اتفاقاتی برای ما رخ می دهد، اما تنها چیزی که واقعاً مهم است این است که چطور تصمیم می گیریم که در برابر آن عکس العمل نشان دهیم و از آن چه چیزی می سازید. زندگی در واقع اتخاذ و تبدیل کردن تمام مبارزاتی است که ما تجربه میکنیم به یک چیز مثبت می باشد.

9. روباه و انگور؛ یکی از بهترین داستان های کوتاه آموزنده

یک روز بعد از ظهر یک روباه در جنگل بود و دسته ای از انگورها را که از بالای یک شاخه بلند آویزان شده بود، مشاهده کرد. او فکر کرد؛ این چیزی است که باعث رفع تشنگی من میشود. چند قدم با عقب رفتن و پرید و انگورهای آویز را از دست داد.

بهترین داستان کوتاه آموزنده

دوباره روباه چند قدم عقب رفت و سعی کرد به آنها برسد اما باز هم موفق نشد. سرانجام، روباه سر خود را برگردانده و گفت؛ به هر حال آنها احتمالاً ترش هستند و از آنجا دور شد.

پیام اخلاقی : تحقیر آنچه نمی توانید داشته باشید، آسان است.

10. شیر و غلام فقیر

برده ای که توسط ارباب خود بدرفتاری می دید، به جنگل فرار می کند. در آنجا به یک شیر برخورد که خار در پنجه اش رفته بود. غلام شجاعانه جلو رفت و خار را به آرامی بیرون کشید .شیر بدون صدمه زدن به او از آنجا رفت.

بهترین داستان های کوتاه پند آموز

چند روز بعد، ارباب برده برای شکار به جنگل می آید و حیوانات زیادی را می گیرد و آنها را قفس می اندازد. مردان ارباب، برده را نیز می گیرند و او را بی رحمانه نزد استاد می آورند. ارباب غلام را به قفس شیر می اندازد.


پیشنهاد سرآشپز : ویژگی های عشق واقعی


برده در قفس منتظر مرگ خود می ماند که متوجه می شود این همان شیر است که به او کمک کرده است. غلام توسط شیر خرده نمی شود و خود را از قفس نجات می دهد و سایر حیوانات را نیز آزاد می کند. این قصه قطعا یکی از بهترین حکایت های کوتاه و آموزنده ای که خود من شنیده ام.

پیام اخلاقی : فرد باید به افراد نیازمند کمک کند، ما در ازای آن پاداش کارهای مفید خود را میگیریم.


نتیجه گیری نهایی تیم نیمکده

حکایت های آموزنده اخلاقی به ما آدم ها کمک میکند تا از روزمرگی خارج شویم و کمی فکر کنیم و نکات آموزنده زیادی را در قالب داستان کوتاه جالب و آموزنده یاد میگیریم. بعضی وقت ها یک داستان اخلاقی کوتاه که به نظر برای بچه هاست و جملات بچگانه ای دارد، چنان تغییراتی را در افراد ایجاد می کند که شاید یک کتاب روانشناسی قطور و مشهور نتواند همچین تحولاتی را در فرد ایجاد کند، البته همین داستان های آموزنده اخلاقی کوتاه را باید با دقت خوند و خیلی ساده از جملاتی که گفته شده است، عبور نکرد.

همه چیز درباره کتاب اثر مرکب هم که یکی از پرفروش ترین کتاب های این حوزه به حساب می آید، را می توانید در مطلب نقد و بررسی کتاب اثر مرکب حتما مطالعه کنید. نظراتتون رو هم حتما بنویسید؛ شما کدوم یکی از 10 داستان کوتاه آموزنده رو بیشتر دوست داشتید؟

حتما در بخش زیر نظر بدید و همچنین هر سوال یا ابهامی در خصوص حکایت های کوتاه و آموزنده داشتید، در بخش ارسال دیدگاه ها بنویسید تا اگر سوال مناسبی برای این مقاله بود، سوال شما را با نام و مشخصات خودتون وارد محتوا کنیم!!!!!

مقالات مربوط
ارسال دیدگاه

13 thoughts on “10 داستان کوتاه، خواندنی، جالب و مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.